حاج ملا هادي السبزواري
185
شرح مثنوى
است ، پس مراد مولوى متفلسف است كه متفلسف گويد معقولات دون را . عقل از دهليز : طعن در حق عقل متفلسف است كه به درون بار نيافته و از تألَّه بىنصيب است . ( ( 3288 ) ) جمله هفتاد و دو ملَّت در تو است * وه كه روزى آن بر آرد از تو دست ن 162 21 - ك 65 21 جمله هفتاد و دو ملت : چنان كه انسان غير كامل گاه سخن جبرى از او بروز مىكند و گاه عقيدهء قدرى ، گاه حرف صوفى بروز كند و گاه حرف طباعى و همچنين قياس كن . ( ( 3289 ) ) هر كه او را برگ اين ايمان بود * همچو برگ از بيم اين لرزان بود ن 162 22 - ك 65 22 برگ اين ايمان : يعنى ايمان كامل حقيقى . و برگ اول عزم ، و به معنى سامان هم مناسب است . ( ( 3291 ) ) چون كند جان باز گونه پوستين * چند وا ويلا بر آرد ز اهل دين ن 163 2 - ك 65 23 باز گونه : در يوم الدين . ( ( 3293 ) ) پرده اى ستّار از ما بر مگير * باش اندر امتحان ما مجير ن 163 4 - ك 65 24 مجير : پناه دهنده . از اسماء الله است . ( ( 3298 ) ) بلعم باعور را خلق جهان * سغبه شد مانند عيسىّ زمان ن 163 11 - ك 65 28 سغبه : فريفته ، در فارسى . و در عربى گرسنه . ( ( 3304 ) ) اين دو را پرچم بسوى شهر برد * كشتگان قهر را نتوان شمرد ن 163 17 - ك 65 32 پرچم : به پا و چيم فارسى . دُم نوعى از گاو كه بر سر چوب علم و گردن اسب بندند . و بردن او دزد را از باب اِسناد مجازى است . ( ( 3307 ) ) قصهء عاد و ثمود از بهر چيست * تا بدانى كانبيا را ناز كيست ن 163 20 - ك 65 33 عاد : قوم هود . ثمود : قوم صالح . ( ( 3308 ) ) اين نشان خسف و قذف و صاعقه * شد بيان عزّ نفس ناطقه ن 163 21 - ك 65 34 قذف : انداختن . مراد اينجا سنگ باريدن بر قوم لوط است . صاعقه : آتشى كه از سمت آسمان به زير آيد . ( ( 3310 ) ) هش چه باشد عقل كلّ هوشمند * هوش جز وى هش بود اما نژند ن 164 1 - ك 65 35 هش چه باشد : مناسب اين است قول شيخ عطَّار ، كه :